تبليغاتX
سرای رحمان
 

به میانه ی ماهی رسیدیم که تمام روزهای یازده ماه سال را چشم به راه آمدنش بوده ایم. امید است آرامش، این گران بهاترین هدیه ی الهی، توشه ی این روز و هر روز ما باشد. آمین...

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 5:9 بعد از ظهر |
 

يارب دل پاك و جـــان آگاهــــــم ده                 آه شــب و گـــريه سحـــرگاهـــم ده

در راه خود اول زخودم بيخــودم كن                 بيخود چو شدم زخود بخود راهم ده

الهی يكتاي بي همتايي ، قيوم توانايي ، بر همه چيز بينايي ، در همه حال دانايي ، از عيب مصفايي ، از شرك مبرايي ، اصل هر دوايي ، داروي دلهايي ، شاهنشاه فرمان فرمايي ، مغرز بتاج كبريايي ، بتو رسد ملك خدايي .

الهي نام تو ما را جواز ، مهر تو ما را جهاز ، شناخت تو ما را امان ، لطف تو ما را عيان است .

الهي ضعيفان را پناهي ، قاصدان را بر سر راهي ، مومنان را گواهي ، چه عزيز است آنكس كه تو خواهي  .

الهي در جلال رحماني ، در كمال سبحاني ، نه محتاج زماني ، و نه آرزومند مكاني ، نه كس بتو ماند و نه بكسي ماني ، پيداست كه در ميان جاني ، بلكه جان زنده بچيزي است كه تو آني .

الهي هر كه ترا شناسد كار او باريك و هر كه ترا نشناسد راه او تاريك ، تو را شناختن از تو رستن است و بتو پيوستن از خود گذشتن است .

الهي شاد بدانيم كه اول تو بودي و ما نبوديم  ، كار تو در گرفتي و ما نگرفيتم ، قسمت خود نهادي و رسول خود فرستادي .

الهي در اين درگاه همه ما نيازمند روزي باشيم كه قطره يي از شراب محبت بر دل ما ريزي تا كه ما را بر آب و آتش بر هم آميزي .

الهي بحرمت ذاتي كه تو آني ، بحرمت صفاتي كه چناني و بحرمت نامي كه تو داني به فريادم رس كه ميتواني .

الهي حاجت بسيار دارم و بر همه چيز توانايي آنچه ميخواهم ميتواني كه باين بنده برساني ، الهي ببركت صديقان درگاه تو ، الهي ببركت پاكان درگاه  تو به لطف و كرمت قسمت تموم مسلمين بنما پا به سراي رحمان ، ديار نور ، سرزمين وحي بگذارند ، الهي حاجت اين بنده حقير اين آرزومند ديدن سراي رحمان را هم اگر مسئلت مي داني فراهم كن تا چشمانم به ديدن ان ديار،  نوراني شود . ( آمين )

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 3:57 بعد از ظهر |
 

اي عزيز بدانكه حضرت حق سبحانه در ظاهر كعبه اي بنا كرد كه از سنگ و گل است و در باطن كعبه اي ساخته كه از جان و دل است ، آن برداشته ابراهيم خليل است و اين كعبه افراشته رب جليل است ، آن از احجار و خاك رب و اين به اسرار پاك مرتب آن بمسجد الحرام معروف و اين بمقصد الانام موصوف ، آن مشتمل بر مقام ابراهيم و اين متصل به الهام رب الكريم . آنجا منزل عرفات و مقامات است و آنجا محل حسنات و كرامات است ، آن كعبه حجاز است و اين كعبه رازها .

 در راه خدا دو كعبه آمد منزل                        يك كعبه صورت است و يك كعبه دل

تا بتواني زيــــارت دلهـــا كن                        كافـــــزون زهـــرار كعبه آمــد يك دل

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 2:54 بعد از ظهر |
 

حج فروغى از فروع دين ماست ، زينـــــت كابينـــه‏ ى آيين ماست

حج مصاف جنگ نور و ظلمت است ، پايگاه انسجام وحدت است

 

حج كلاس درس انسان سازى است ، تا نپندارى كه گوى بازى است

حج به حــاجى رو نمـــايى مى ‏دهــد ، درس ايثـار و رهايى مى ‏دهد

 

حج حصار امن ايمن از بلاست ، بهترين خلوت گه دل با خداست

حج چراغ سبز عفو سرمد است ، مهبط وحى خدا بر احمد است

حاجيان را حج خــدايى مـى‏ كنــد ، خــرقه پوش بى ريايــى مى ‏كنـد

كيست حاجى باده‏ ى مستــى زده ، پشت پا بــر عالم هستــى زده

 

كيست حاجى آن كه اهل رنگ نيست ، قصد او بوسيدن يك سنگ نيست

كيست حــاجى آن كه بشنـــاسد حـــرم ، حـــرمت آن را شمـــــارد محترم

 

كيست حاجى آن كه احرامش مناست ، مروه ‏اش صدق است و سعى او صفاست

معنــى حج از خـــودى بگسستـــن اســـت ، در بـــه روى غيـر جز حق بستن است

 

معنى حج ترك خواب و خود سرى است ، در درون خود ولايت پرورى است

معنى حج خــار را گل كـــردن است ، در درون خـــود ولايـــــت پرورى است

 

حاجــــــى آن بـــاشـــد كــــه پيمــــــان نشكنــــد ، حـــرمت احــــرام و عــــرفـــان نشكنــد

حاجى آن باشد كه حجش ماندنى است ، خط و مشى ‏اش خط و مشىِ خواندنى است

 

حاجى آن باشد كـــه روحــانـــــــى شود ، پــاى تا ســر در خـــدا فانى شود

خانه ‏ى حــق قبلـــه‏ ى اهـــل دل است ، اهل دل را دل بريدن مشكل است

بانگ لبيكش به عالم منجلى است ، معنى ‏اش تجديد بيعت با على است

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 11:57 قبل از ظهر |
 

به نام او ، به یاد او ، به امید او

حج در لغت به معنی قصد و هدف قرار دادن كار معين است و در اصطلاح فقه اسلامی به قصد رفتن به سوی مكه و خانه خدا در روزهای معینی از سال به هدف انجام تكاليف دینی آن است و بر هر مسلمانی واجب است با داشتن شرايط برای یک بار در عمر خود آن را انجام دهد و انجام ندادن آن با دارا بودن شرايط و اقرار و اعتراف به وجوب آن از گناهان كبيره شمرده شده است . علاوه بر اين انكار اصل اين تكليف و فريضه در صورتی كه مستند بر شبهه نباشد سبب كافر شدن مسلمان می گردد . عبادت حج از سنن يكتا پرستی حضرت ابراهيم علیه السلام بوده است كه پس از قرن ها فراموشی و انحراف و آلودگی به مظاهر شرک بت پرستی ، پيامبر اسلام آن را مجددا احيا نمود و مسلمانان را به انجام آن تشويق كرد . گردهمایی‌ ميليونی‌ مسلمانان‌ در حج ‌، پديده ‌ی‌ بی نظیر و شگفت انگیز است ‌. همه ی‌ ملت های‌ مسلمان‌ از همه‌ جای‌ جهان‌ و از همه ی‌ قشرهای‌ اجتماعی ‌، در اين‌ چند روز در خانه ی‌ خدا ، زادگاه‌ اسلام‌ و پيامبر عظيم‌ الشان‌ آن‌ گرد می آيند و آیین های‌ پر رمز و راز حج‌ را برپا می دارند . در اين‌ شعائر پرشكوه‌ و پرمعنی ‌، پيوند دل ها با خدای‌ بزرگ‌ ، پيوند دل ها با يكديگر ، حركت‌ بر محور توحيد ، سعی‌ و تلاش‌ همگانی ‌، رمی‌ شيطان‌ و برائت‌ از طاغوت‌ ، ذكر و تضرّع‌ و خشوع‌ در برابر خدا ، و احساس‌ عزت‌ و عظمت‌ در پرتو اسلام ‌، همه‌ در عمل‌ و به گونه ‌ی‌ نمادين‌ به‌ ملت های‌ مسلمان ‌، آموزش‌ داده‌ می شود ، و مهربانی‌ و همزیستی‌ با برادران‌ و استحكام‌ و سرسختی‌ با دشمنان‌ ، و رها شدن‌ از پیرایه های‌ خود پرستی‌ و پيوستن‌ به‌ دريای‌ عزت‌ و عظمت‌ الهی‌ در قالب‌ مناسک حج‌ تجسم‌ می یابد . حاجيان از آخرين روزهای ماه ذی القعده از وطن خود به قصد مناسک حج وارد سرزمين عربستان می شوند . و از روز هشتم ذی الحجه در ميقات احرام عشق بسته و پس از بيتوته در سرزمين های عرفات ، سرزمين آمرزش گناهان و انجام قربانی و منی سرزمين برآورده شدن آرزوها و انجام حج ابراهيمی در روز دوازدهم اين ماه سرزمين منی را به قصد مکه ترک می گويند . حج از نظر شرعى مجموعه اى از اعمال مخصوصى است كه به قصد اطاعت پروردگار انجام مى گيرد و يكى از اركانى است كه اسلام بر آن بنا شده است . امام محمدباقر عليه السلام مى فرمايد : «اسلام بر پنج پايه استوار گشته است : نماز ، زكات ، روزه ، حج و ولايت» حج خواه واجب باشد و خواه مستحب ، داراى فضيلت بسيار و پاداش فراوان است . حج تمتع : حج تمتع از دو عبادت جداگانه ولی پيوسته به هم تشكيل شده است كه عبارتند از : عمره تمتع ، حج تمتع . مقصود از پيوسته و جداگانه بودن اين دو عبادت اين است كه مسلمان حج گذار می بايست عمره تمتع را با شرایطی و در حال احرام پيش از روز نهم ذی الحجه به جای آورده و آن گاه از احرام بيرون می آيد ، ليكن در فاصله ميان پايان يافتن مناسک عمره تمتع و روز نهم ذی الحجه حق بيرون رفتن از مكه را نداشته و بايد خود را برای حج تمتع و پوشيدن احرام و رفتن به سوی دشت عرفات آماده كند . با فرا رسيدن روز نهم ذی الحجه مكلف حج گذار بايد خود را آماده انجام حج تمتع كند . حج عمره : اصل عبادت عمره مستحبی بوده و تنها در صورت استطاعت برای حج و يا نذر و يا با سوگند خوردن به انجام آن و يا عهد و پيمان بستن با خداوند برای انجام آن واجب می گردد . عمره مفرده را می توان در تمام ماه های سال انجام داد ليكن انجام آن در دو ماه رجب و رمضان نيكوتر است .

 

منابع :

٭ با اندکی تصرف و تلخیص از دایرة المعارف تشیع / جلد ششم / صفحه 67 ، 68 . 69 ٭ نهج البلاغه / ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی / خطبه 1 / صفحه 7 ٭ نهج البلاغه / ترجمه دکتر سید جعفر شهیدی / خطبه 192 / صفحه 216 ، 217

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در پنجشنبه 14 شهریور1387 و ساعت 11:54 قبل از ظهر |
 

مـن و درگیـر خـودت کـن تا جهانـــم زیــرو رو شه

تا سکـوت هـرشب مـن با هجــومت روبــه رو شه

بی هــوا بـــدون مقصــد سمـت طـوفان تـو میـرم

من و درگیــر خــودت کــن تــا کــه آرامــش بگیرم

بـا خیـــال تــو هنــوزم مثـل هـــر روز و همیشــه

هـــر شـــب حـــافظه مــن پـرتصــویر تـو میشــه

بـا مـن غـــریبگی نکــن با مــن کــه درگیــــر توام

چشمـــات و از مـن بــرندار مـن مــات تصویر توام

تو همین جایی همیشه با تو شب مثل یه رویاست

آخــرین نقطــه دنیــا تــو جهـان من همین جاست

تــو همیــن جـایی و هـر روز من به تنهایی دچارم

مـن و نـزدیک خـــودم کـن تـــا تـــو رو یــادم بیارم

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در شنبه 9 شهریور1387 و ساعت 6:48 بعد از ظهر |
 

زيارت پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)

اَشْهَدُ اَنْ لا اِلـهَ اِلاَّ اللهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللهِ، وَاَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبْدِاللهِ، وَاَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ، وَنَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ، وَجاهَدْتَ فى سَبيلِ اللهِ، وَعَبَدْتَ اللهَ حَتّى اَتيكَ الْيَقينُ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ، وَاَدَّيْتَ الَّذى عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ، وَاَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنينَ وَغَلُظْتَ عَلَى الْكافِرينَ، فَبَلَّغَ اللهُ بِكَ اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُكَرَّمينَ، اَلْحَمْدُ للهِِ الَّذىِ اِسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَالضَّلالَةِ، اَللّـهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَصَلَواتِ مَلائِكَتِكَ الْمُقَرَّبينَ وَاَنْبِيآئِكَ الْمُرْسَلينَ وَعِبادِكَ الصّالِحينَ وَاَهْلِ السَّمواتِ وَالاَْرَضينَ وَمَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالَمينَ مِنَ الاَْوَّلينَ وَالاْ خِرينَ عَلى مُحَمَّد عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَاَمينِكَ وَنَجِيِّكَ وَحَبيبِكَ وَصَفِيِّكَ وَخآصَّتِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ، اَللّـهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفيعَةَ، وَ اتِهِ الْوَسيلَةَ مِنَ الْجَّنَةِ وَابْعَثْهُ مَقاماً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ الاَْوَّلُونَ وَالاْ خِرُونَ، اَللّـهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ «وَلَوْ اَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جآءُوكَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوّاباً رَحيماً» وَاِنّى اَتَيْتُكَ مُسْتَغْفِرًا تآئِباً مِنْ ذُنُوبى، وَاِنّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلَى اللهِ رَبّى وَرَبِّكَ لِيَغْفِرَ لى ذُنُوبى.  تهذيب الأحكام 6 : 6 ، كامل الزيارات: 16 ، (مفاتيح: 629 ; ثواب الحجّ: 164).

 زيارت حضرت فاطمه (عليها السلام)

 اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مُمْتَحَنَةُ، قَدِ امْتَحَنَكِ الَّذِى خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ، فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صابِرَةً، وَنَحْنُ لَكِ اَوْلِياءُ صابِرُونَ، وَمُصَدِّقُونَ لِكُلِّ ما اَتينا بِهِ اَبُوكِ، صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ، وَاَتينا بِهِ وَصِيُّهُ، فَاِنّا نَسْئَلُكِ اِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ اِلاّ اَلْحَقْتِنا بِتَصْدِيقِنا لَهُمالِنُبَشِّرَاَنْفُسَنااَنّا قَدْ طَهُرْنا بِوِلايَتِكِ، «اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ نَبِىِّ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَلِيلِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ اَمِينِ اللّهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ خَلْقِ اللّهِ، اُشْهِدُ اللّهَ وَرَسُولَهُ وَمَلائِكَتَهُ اَنِّى راض عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ، ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخَطْتِ عَلَيْهِ، مُتَبَرِّئٌ مِمَّنْ تَبَرَّأْتِ مِنْهُ، مُوال لِمَنْ والَيْتِ، مُعاد لِمَنْ عادَيْتِ، مُبْغِضٌ لِمَنْ اَبْغَضْتِ، مُحِبٌّ لِمَنْ اَحْبَبْتِ، وَكَفى بِاللّهِ شَهِيداً وَحَسِيباً وَجازِياً وَمُثِيباً».

پس از آن، بر پيامبراكرم(صلى الله عليه وآله) وامامان(عليهم السلام) صلوات فرستاده شود. (المزار الكبير ص19، مفاتيح الجنان ص632)

زيارت ائمه بقيع (عليهم السلام)

اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَئِمَّةَ الْهُدى، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ التَّقْوى، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيُّهَا الْحُجَجُ على اَهْلِ الدُّنْيا، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَيُّهَا الْقُوّامُ فِى الْبَرِيَّةِ بِالْقِسْطِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ الصَّفْوَةِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ آلَ رَسُولِ اللهِ، اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ اَهْلَ النَّجْوى، اَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَنَصَحْتُمْ وَصَبَرْتُمْ فى ذاتِ اللهِ، وَكُذِّبْتُمْ وَاُسيئَ اِلَيْكُمْ فَغَفَرْتُمْ، وَاَشْهَدُاَنَّكُمُ الاَْئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ، وَاَنَّ طاعَتَكُمْ مَفْرُوضَةٌ، وَاَنَّ قَوْلَكُمُ الصِّدْقُ، وَاَنَّكُمْ دَعَوْتُمْ فَلَمْ تُجابُوا، وَاَمَرْتُمْ فَلَمْ تُطـاعُوا، وَاَنَّكُمْ دَعائِمُ الدِّينِ وَاَرْكانُ الاَْرْضِ، لَمْ تَزالُوا بِعَيْنِ اللهِ يَنْسَخُكُمْ مِنْ اَصْلابِ كُلِّ مُطَهَّر، وَيَنْقُلُكُمْ مِنْ اَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ، لَمْ تُدَنِّسْكُمُ الْجاهِلِيَّةُ الْجَهْلاءُ، وَلَمْ تَشْرَكْ فيكُمْ فِتَنُ الاَْهْوآءِ، طِبْتُمْ وَطابَ مَنْبَتُكُمْ، مَنَّ بِكُمْ عَلَيْنا دَيّانُ الدّينِ، فَجَعَلَكُمْ فى بُيُوت اَذِنَ اللهُ اَنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ، وَجَعَلَ صَلوتَنا عَلَيْكُمْ رَحْمَةً لَنا وَكَفّارَةً لِذُنُوبِنا، اِذِ اخْتارَكُمُ اللهُ لَنا، وَطَيَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَيْنا مِنْ وِلايَتِكُمْ، وَكُنّا عِنْدَهُ مُسَمّينَ بِعِلْمِكُمْ، مُعْتَرِفينَ بِتَصْديقِنا اِيّاكُمْ، وَهذا مَقامُ مَنْ اَسْرَفَ وَاَخْطَاَ وَاسْتَكانَ وَاَقَرَّبِما جَنى وَرَجى بِمَقامِهِ الْخَلاصَ ، وَاَنْ يَسْتَنْقِذَهُ بِكُمْ مُسْتَنْقِذُ الْهَلْكى مِنَ الرَّدى ، فَكُونُوا لى شُفَعآءَ فَقَدْ وَفَدْتُ اِلَيْكُمْ اِذْ رَغِبَ عَنْكُمْ اَهْلُ الدُّنْيا وَاتَّخَذُوا آياتِ اللهِ هُزُواً وَاسْتَكْبَرُوا عَنْها ، يا مَنْ هُوَ قآئِمٌ لا يَسْهُو وَدآئِمٌ لا يَلْهُو وَمُحيطٌ بِكُلِّ شَيْء، لَكَ الْمَنُّ بِما وَفَّقْتَنى وَعَرَّفْتَنى بِما اَقَمْتَنى عَلَيْهِ، اِذْ صَدَّ عَنْهُ عِبادُكَ وَجَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ وَاسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِ وَمالُوا اِلى سِواهُ، فَكانَتِ الْمِنَّةُ مِنْكَ عَلَىَّ مَعَ اَقْوام خَصَصْتَهُمْ بِما خَصَصْتَنى بِهِ، فَلَكَ الْحَمْدُ اِذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى مَقامى هذا مَذْكُوراً مَكْتُوباً فَلا تَحْرِمْنى ما رَجَوْتُ، وَلا تُخَيِّبْنى فيـما دَعَوْتُ، بِحُرْمَةِ مُحَمَّد وَ الِهِ الطّاهِرينَ وَصَلَّى اللهُ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد.  (مفاتيح الجنان، تهذيب الاحكام ج6 ص80، كامل الزيارات ص55.)

پس از آن براى خود دعا كن و بعد براى هر امام دو ركعت نماز زيارت بخوان (جهت حفظ قداست ائمه بقيع(عليهم السلام) زائران عزيز نماز زيارت را در مسجد النبي(صلى الله عليه وآله) بخوانند و از خواندن نماز در قبرستان بقيع پرهيزكنند).

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در شنبه 9 شهریور1387 و ساعت 4:13 بعد از ظهر |
 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در شنبه 9 شهریور1387 و ساعت 3:58 بعد از ظهر |
 

سلام دوستان عزیز ، در این بخش اطلاعاتی درمورد مستحبات احرام ، مكروهات احـرام ، آداب وارد شدن به مسجدالحرام ، مستحبّات طواف ، مستحبّات نماز طواف جمع آوری کردم که در اختیار شما سروران قرار می دهیم . (التماس دعا) 

مستحبات احرام

قبل از احرام

1 ـ از اول ماه ذى القعده و اگر از اين تاريخ نتوانست، از اول ذى الحجه، موى سر و رويش را كوتاه نكند.

2 ـ پيش از احرام، بدن خود را پاكيزه كند و ناخن و شارب خود را بگيرد.

3 ـ پيش از احرام، در ميقات غسل احرام كند.

هنگام احـرام

1 ـ در صورت امكان، پس از نماز ظهر مُحرم شود واگر امكان ندارد، پس از نماز واجب ديگر، و اگر آن هم ممكن نيست، پس از شش (اين نمازها، دور ركعتى خوانده مى شود، با نيت نمازِ قبل ازاحرام ) يا دو ركعت نماز مستحبّى، و در ركعت اوّل پس از حمد، سوره توحيد، و در ركعت دوّم سوره جحد {قُل يا أيُّها الكافِروُن} را بخواند، و شش ركعت افضل است.

2 ـ پس از نماز، حمد و ثناى الهى را بجا آورد و بر پيغمبر و آل او صلوات بفرستد.

3 ـ هنگام پوشيدن دو جامه احرام بگويد:

‏"اَلْحَمْدُ للّهِ الّذِي رَزَقَنِي مَا اُواري بِهِ عَوْرَتي وَ اُؤَدّي فِيْهِ فَرْضِي وَ أعْبُدُ فِيْهِ رَبّي وَ أنْتَهِي فِيْهِ إلى‏ ما أمَرَنِي، اَلْحَمْدُ للّهِ الّذِي ‏قَصَدْتُهُ فَبَلّغَنِي وَ أردتُهُ فَأعانَنِي وَ قَبِلَنِي وَ لَمْ يَقْطَعْ بِي وَ وَجْهَهُ أرَدْتُ فَسَلّمَنِي فَهُوَ حِصْنِي وَ كَهْفِي وَ حِرْزِي وَ ظَهْرِي وَ ‏مَلاذِي وَ رَجائي وَ مَنْجايَ وَ ذُخْرِي وَ عُدّتِي في شِدّتِي وَ رَخائِي".‏

مستحبّات تَلْـبيَه (لبّيك گفتن)

1 ـ پس از گفتن مقدار واجب تلبيه، مستحب است بگويد:

« لَبَّيْكَ ذَا الْمَعارِج لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ داعياً إِلى دارِ السَّلامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ غَفّارَ الذُّنُوبِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ أَهْلَ الْتَّلْبِيَةِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا الجَلالِ وَ الاِْكْرامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تُبْدِئُ وَ الْمَعادُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ تَسْتَغنِيْ و يُفْتَقَرُ إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ مَرْهُوباً وَ مَرْغُوباً إِلَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ إِلهَ الْحَقِّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ ذَا النَّعْماءِ وَ الْفَضْلِ الْحَسَنِ الْجَمِيلِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ كَشَّافَ الْكُرَبِ الْعِظامِ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدَيْكَ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ يا كَرِيمُ لَبَّيْكَ ».

2 ـ تلبيه ها را در حال احرام تكرار كند به خصوص در اين موارد:

* وقت برخاستن از خواب.

* بعد از هرنماز واجب و مستحب.

* وقت رسيدن به شخص سواره.

* هنگام بالا رفتن از تلّ يا سرازير شدن از آن.

* وقت سوار شدن يا پياده شدن.

* آخــر شـب.

* هنگام سحـر.

قطع تلبيه

كسى كه براى عمره تمتّع محرم شده است، وقتى كه خانه هاى مكّه پيدا شد بنابر احتياط واجب، تلبيه را قطع كرده و نبايد لبيك بگويد.

مكروهات احـرام

1 ـ احرام در جامه سياه، و بهتر است در جامه سفيد محرم شود.

2 ـ محرم شدن در جامه چركين.

3 ـ حمام رفتن و بهتر است كه محرم بدن خود را با كيسه و مانند آن نسايد.

4 ـ گفتن «لبيك» در جواب كسى كه او را صدا مى كند.

 

آداب وارد شدن به مسجدالحرام

1 ـ براى رفتن به مسجدالحرام مستحب است غسل كند.

2 ـ مستحب است با پاى برهنه و با حالت سكينه و وقار وارد مسجد شود.

3 ـ هنگام ورود از در «بَنى شَيْبَه» . (در روايت است كه پس از شكستن بت هاى موجود در كعبه و اطراف آن، بت بزرگ «هُبَل» را در آن مكان دفن كرده اند، و مستحب است از آن در وارد شود تا آن بت را كه مظهر بت پرستى و شرك مى باشد زير پاى خود بگذارد، گرچه بر اثر توسعه مسجد، آن در هم اكنون وجود ندارد، ولى گفته اند كه مقابل «باب السلام» كنونى بوده است.) وارد شود، و گفته اند كه آن در، مقابل «باب السلام» كنونى بوده است.

4 ـ مستحب است بر درب مسجدالحرام ايستاده بگويد:

«اَلسَّلامُ عَلَيْكَ أَيُّهَا النَّبِيُّ وَ رَحْمَةُ اللهِ وَ بَرَكَاتُهُ، بِسْمِ اللهِ وَ بِاللهِ وَ ماشاءَاللهُ، السَّلامُ عَلى أنْبِياءِاللهِ وَ رُسُلِهِ،

اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللهِ اَلسَّلامُ عَلى إبْراهِيمَ خَلِيلِ اللهِ، وَالْحَمْدُللهِ رَبِ الْعالَمِينْ».

پس سه مرتبه بگويد:

«أللَّهُمَّ فُكَّ رَقَبَتي مِنَ النَّارِ».

سپس بگويد:

«وَأَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ رِزْقِكَ الْحَلالِ الطَيِّبِ وَادْرَأْ عَنَّي شَرَّ شَياطِيْنِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ».

پس داخل مسجدالحرام شود و رو به كعبه دستها را بلند كرده و بگويد:

"اللهُمّ إنّي أسْأَلُكَ في مَقامي هذا وَفي أوّلِ مَناسِكي أنْ تَقْبَلَ تَوْبَتِي وَأنْ تَتَجاوَزَ عَنْ خَطِيئَتي وَأنْ تَضَعَ عَنّي وِزْري، الْحَمْدُ للّهِ ‏الّذي بَلّغَنِي بَيْتَهُ الْحَرامَ اللهُمّ إنّي أشْهَدُ أنّ هذا بَيْتُكَ الْحَرامُ الّذي جَعَلْتَهُ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأمْناً مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمينَ اللهُمّ إنّي عَبْدُكَ ‏وَالْبَلَدَ بَلَدُكَ وَالْبَيْتَ بَيْتُكَ جِئْتُ أطْلُبُ رَحْمَتَكَ وَأؤُمّ طاعَتَكَ مُطِيْعاً لِأمْرِكَ راضياً بِقَدَرِكَ أسْأَلُكَ مَسْألَةَ الْفَقِيْرِ إلَيْكَ الْخائِفِ لِعُقُوبَتِكَ ‏اللهُمّ افْتَحْ لِي أبْوابَ رَحْمَتِكَ واسْتَعْمِلْنِي بِطاعَتِكَ وَمَرْضاتِكَ".‏

سپس رو به سوى كعبه كرده و بگويد:

‏ "ألْحَمْدُ للّهِ الّذي عَظّمَكِ وَشَرّفَكِ وَكَرّمَكِ وَجَعَلَكِ مَثابَةً لِلنّاسِ وَاَمْناً مُبارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِيْنَ".‏

مستحبّات طواف

در حال طواف مستحب است بگويد:

"اللهُمّ إنّي أسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذِي يُمْشى‏ بِهِ عَلى‏ ‏‎'‎طُلَلِ الْماءِ كَما يُمْشى‏ بِهِ عَلى‏ جُدَدِ الأَرْضِ وَأسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذِيْ يَهْتَزّ لَهُ عَرْشُكَ ‏وَأسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذِي تَهْتَزّ لَهُ اَقْدامُ مَلائِكَتِكَ وَأسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذِي دَعاكَ بِهِ مُوسى‏ مِنْ جانِبِ الطُورِ فاسْتَجَبْتَ لَهُ وَألْقَيْتَ عَلَيْهِ ‏مَحَبّةً مِنْكَ وَأسْأَلُكَ بِاسْمِكَ الّذي غَفَرْتَ بِهِ لِمُحَمّدٍ ما تَقَدّمَ مِنْ ذَنْبِهِ وَما تَأخّرَ وأتْمَمْتَ عَلَيْهِ نِعْمَتَكَ أنْ تَفْعَلَ بِي كَذا وَكَذا".‏

و نيز مستحب است در حال طواف بگويد:

"اللهُمّ إنّي إلَيْكَ فَقِيْرٌ وَإنّي خائِفٌ مُسْتَجِيْرٌ فَلا تُغَيّرْ جِسْمِي وَلا تُبَدّلْ إسْمِي".‏

و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد بخصوص وقتى كه به در خانه كعبه مى رسد، و بخواند اين دعا را:

‏ "سائِلُكَ فَقِيْرُكَ مِسْكِيْنُكَ بِبابِكَ، فَتَصَدّقْ عَلَيْهِ بِالْجَنّةِ، اللهُمّ الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَالْحَرَمُ حَرَمُكَ وَالْعَبْدُ عَبْدُكَ وَهذا مَقامُ الْعائِذِ بِكَ ‏الْمُسْتَجِيرِ بِكَ مِنَ النّارِ فَأعْتِقْنِي وَوَالِدَيّ وَأهْلِي وَوُلْدِي وَإخْوانِيَ الْمُؤْمِنِينَ مِنَ النّارِ يا جَوادُ يا كَريمُ".‏

و وقتى كه به حجر اسماعيل رسيد رو به ناودان سر را بلند كند و بگويد:

"اللهُمّ أدْخِلْنِي الْجَنّةَ وَأجِرْنِي مِنَ النّارِ بِرَحْمَتِكَ وَعافِنِي مِنَ السّقْمِ وَأوْسِعْ عَلَيّ مِنَ الرّزْقِ الْحَلالِ وَادْرَأْ عَنّي شَرّ فَسَقَةِ الجِنّ ‏وَالْإنْسِ وَشَرّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ".‏

و چون از حجر بگذرد و به پشت كعبه برسد بگويد:

"يا ذَا الْمَنّ وَالطّوْلِ ياذَا الْجُودِ وَالْكَرَمِ إنّ عَمَلِي ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لِي وَتَقَبّلْهُ مِنّي إنّكَ أنْتَ السّمِيْعُ الْعَلِيْمُ".‏

و چون به ركن يمانى برسد دست بردارد و بگويد:

‏"يا أللّهُ يا وَلِيّ الْعافِيَةِ وَخَالِقَ الْعافِيَةِ وَرَازِقَ الْعافِيَةِ وَالْمُنْعِمُ بِالْعافِيَةِ وَالْمَنّانُ بِالعافِيَةِ والمُتَفَضّلُ بِالْعافِيَةِ عَلَيّ وَعَلى‏ جَمِيعِ خَلْقِكَ ‏يا رَحْمنَ الدّنْيا وَالآخِرَةِ وَرَحيْمَهُما صَلّ عَلى‏ مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ وَارْزُقْنَا الْعافِيَةَ وَتَمامَ الْعافِيَةِ وَشُكْرَ الْعافِيَةِ في الدّنْيا وَالآخِرَةِ ‏ياأرْحَمَ الرّاحِمِيْنَ".‏

پس سر به جانب كعبه بالا كند و بگويد:

"اَلْحَمْدُ للّهِ الّذي شَرّفَكِ وَعَظّمَكِ وَالْحَمْدُ للّهِ الّذي بَعثَ مُحَمّداً نَبِيّاً وَجَعَلَ عَليّاً اِماماً اللهُمّ اهْدِ لَهُ خِيارَ خَلْقِكَ وَجَنّبْهُ شِرارَ ‏خَلْقِكَ".‏

و چون ميان ركن يماني و حجرالأسود برسد بگويد:

"رَبّنا آتِنا في الدّنيا حَسَنَةً وَفِي الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ".‏

مستحبّات نماز طواف

در نماز طواف مستحب است بعد از حمد در ركعت أول سوره توحيد و در ركعت دوم سوره جحد { قل يا اَيُّها الكافرون } را بخواند،. (چون نماز طواف بايد به طور صحيح خوانده شود، بنابراين توصيه مى شود افرادى كه قرائت صحيح اين سوره را نمى دانند در ركعت دوّم نيز، همان سوره توحيد (قل هوالله احد) را بخوانند) و پس از نماز، حمد و ثناى إلهي را به جا آورده و صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و از خداوند عالم طلب قبول نمايد و بگويد:

 "اللهُمّ تَقَبّلْ مِنّي وَلا تَجْعَلْهُ آخِرُ الْعَهْدِ مِنّي. ألْحَمْدُ للّهِ بِمَحامِدِهِ كُلّها عَلى‏ نَعْمائِهِ كُلّها حَتى‏ يَنْتَهِي الْحَمْدُ إلى‏ ما يُحِبّ وَيَرْضى‏، ‏اللهُمّ صَلّ عَلى‏ مُحَمّدٍ وَآلِ مُحَمّدٍ وَتَقَبّلْ مِنّي وَطَهّرْ قَلْبِي وَزَكّ عَمَلي".‏

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در شنبه 9 شهریور1387 و ساعت 3:39 بعد از ظهر |
 

پرده کعبه و متعلقات آن از زمان حضرت ابراهیم ( ع) تا کنون آن چنان قداستی داشته که تمام جزئیات آن مورد توجه دقیق مردم بوده است. هر ساله در روز عرفه پرده خانه خدا تعویض شده و پرده قبلی نیز به رؤسا و سران کشورهای اسلامی اهدا می شود. پرده کعبه و متعلقات آن از زمان حضرت ابراهیم ( ع) تا کنون آن چنان قداستی داشته که تمام جزئیات آن مورد توجه دقیق مردم بوده است. هر ساله در روز عرفه پرده خانه خدا تعویض شده و پرده قبلی نیز به رؤسا و سران کشورهای اسلامی اهدا می شود.  یکی از متعلقات کعبه که همواره مورد عنایت خاص مردم و حکومتها بوده پوشش یا همان "کسوهٔ الکعبه" است. پرده کعبه در طول تاریخ شاهد تحولات بسیاری بوده و گاه دستمایه ای برای بهره برداریهای سیاسی و برخوردهای حاکمان و والیان نیز شده است. 

  ● نخستین پوشش خانه خدا

در مورد اینکه چه کسی اولین پوشش را برای خانه خدا قرار داد اختلاف وجود دارد، اما بیشتر مورخان بر این باور هستند که نخستین کسی که کعبه را پوشاند ابراهیم و اسماعیل (ع) بودند و در حدیثی امام صادق (ع) در مورد پرده کعبه فرموده است : " اسماعیل همسر عاقلی داشت. او پس از بنای کعبه به اسماعیل پیشنهاد کرد که پرده ای روی دیوارهای کعبه کشیده شود. اسماعیل این پیشنهاد را قبول و بدنبال آن پشم بسیاری فراهم آورد و میان قوم خود تقسیم کرد تا آن را بریسند و آنها به سرعت چنین کردند. سرانجام پوششی فراهم شد که آن را قطعه قطعه بر کعبه آویختند و سه طرف این خانه مقدس پوشانیده شد و طرف چهارم را اسماعیل با برگ و الیاف گیاهی پوشانید.چون موسم حج رسید و زائران از نزدیک آن را دیدند خوششان آمد و هدایایی در اختیار اسماعیل قرار دادند که با کمک آنها طرف چهارم کعبه نیز پوشانیده شد."
در روایت دیگری نیز از امام صادق(ع) نقل شده که فرمود :"حضرت آدم (ع) کعبه را به وسیله مو پوشانید و حضرت ابراهیم با الیاف گیاهی و حضرت سلیمان با قباطی."
البته روایت دوم که در آن پوشش کعبه به سه پیامبر نسبت داده شده که با سه جسم متفاوت کعبه را پوشاندند منافاتی با روایت اول ندارد که بگوییم : " نخستین کسی که کعبه را با پارچه پوشانید اسماعیل و همسر او بودند."  قبل از اسلام و در دوران جاهلیت " نبیله بنت حباب" مادر عباس بن عبدالمطلب نخستین زنی بود که نذر کرد و برای آن پوششی فراهم نمود. قبل از اسلام کعبه در روز عاشورا پوشانده شد. قریش نیز به خصوص در اواخر عصر جاهلیت همواره بر کعبه پرده می پوشاندند که رنگ آن یا سبز و یا زرد بود و جنس آن خز یا موی بافته شده، پوست و یا پارچه با نقشه راه راه از یمن و یا پارچه های عراقی بود. حتی گفته شده که پرده هایی از عهد جاهلیت تا زمان معاویه بر کعبه باقی مانده بود که مردم پیشنهاد کردند این پرده ها برداشته شود.


● پرده خانه خدا در عصر اسلامی


در عصر اسلام اولین کسی که به کعبه پرده کرد پیامبر بزرگوار اسلام بود که در جریان فتح مکه این کار را انجام داد. جنس پوشش از پارچه یمانی بود و پیامبر آن را از بیت المال تهیه کرد.  در عهد ابوبکر از جنس پرده کعبه اطلاعی در دست نیست و در هیچیک از منابع موجود سخنی از آن به میان نیامده ولی در عهد عمر پرده کعبه از جنس " قباطی" بود که نوعی پارچه مصری است. عمر به عامل خود در مصر نامه ای نوشت و از او خواست که پرده کعبه در آنجا بافته شود و از آن زمان به بعد پرده را مصر تأمین می کرد. عثمان نیز همین کار را می کرد و پرده از " قباطی" تهیه می شد و گاهی هم از بردهای یمانی بود .در زمان یزید بن معاویه کعبه را با دیباج خسروانی پوشاندند و همچنین در عصر ابن زبیر و عبد الملک بن مروان نیز کعبه با دیباج پوشانیده شد و هر کدام از این سه نفر را به عنوان اولین کسی که پرده دیباج بر کعبه کرد نام برده اند. به گفته برخی مورخان در زمان یزید و ابن زبیر پرده کعبه گاهی از خراسان می آمد و گاهی نیز از مصر و خراسان پرده ای ارسال و هر کدام زیباتر بود آن را می پوشاندند. در زمان عبدالملک پوشش کعبه را نخست در مسجد پیامبر می گستردند سپس جمع کرده و به مکه می آوردند.  طبق گزارش تاریخ از عصر عباسیان نخستین پوشش کعبه به زمان مأمون مربوط می شود .در زمان او کعبه را هر سال سه بار می پوشانیدند، یک بار در روز ترویه با دیباج سرخ، بار دوم در اول رجب با قباطی و مرتبه سوم در بیست و هفتم رمضان با دیباج سفید.
در عهد متوکل عباسی نیز به همان سنت رفتار می شد و گاهی هر دو ماه یکبار کعبه پوشانیده می شد. در عهد عباسیان گاهی پرده کعبه در بغداد بافته می شد و همین امر باعث رونق پارچه بافی در عراق شده بود و نقش مهمی در مرغوبیت و شهرت منسوجات عراقی داشت. گاهی هم از قریه تنیس مصر تهیه می شد که از جمله آنها در سال ۱۶۲ در عهد خلافت مهدی عباسی بود.  تا سال ۶۶۱ که پوشش کعبه به انحصار حاکمان مصر در آمد، پوشش همواره از طرف خلفای عباسی تهیه می شد و پرده را گاهی از مصر و گاهی از یمن و گاهی از خراسان تهیه می کردند. ابن عبدربه (متوفای سال ۳۲۸ هجری قمری) از پوشش کعبه در زمان خود چنین گزارش می دهد: "همه بیت را می پوشانند مگر رکن حجرالاسود را که به اندازه یک و نیم برابر قامت انسان باز گذاشته می شود و چون موسم حج رسید کعبه را با "قباطی" که دیباج سفید خراسانی است می پوشانند و مادام که حجاج در حال احرام هستند همان کسوه سفید بر کعبه باقی می ماند و چون از احرام بیرون آمدند، یعنی روز عید قربان، به آن پرده ای از دیباج سرخ خراسانی می پوشانند که در آن خانه هایی است و در آنها حمد و تسبیح و تکبیر و تعظیم خدا نوشته شده است و کعبه تا سال بعد به همین صورت می ماند که دوباره به گونه ای که گفته شد پوشانیده شود. چون پرده ها بر روی کعبه زیاد شود به طوری که سنگینی آنها بر کعبه خطر داشته باشد قسمتهایی از آن برداشته می شود و آنها را خادمان بیت بر می دارند." در سال ۵۳۲ به خاطر ضعف عباسیها و اختلافاتی که بوجود آمده بود پوشش کعبه از طرف خلیفه نرسید و در این سال مردی به نام "رامشت" که یک تاجر ایرانی بود پوششی از پارچه های نفیس به قیمت هجده هزار دینار مصری تهیه کرد و بر کعبه پوشانید.  الناصرالدین الله که در سال ۵۷۵ هـجری قمری به خلافت رسید پوشش سبز رنگی از دیباج به کعبه پوشانید و از عهد مأمون تا این زمان پرده به رنگ سفید بود و سپس همو (ناصر) در سال ۶۲۱ پرده ای به رنگ سیاه بر کعبه پوشانید و از این زمان به بعد رنگش همیشه سیاه بود.  در سال ۶۴۴ در اثر طوفان شدیدی که در مکه به وجود آمد، پرده کعبه پاره شد و نایب حاکم یمن از شیخ حرم به نام منصور بن منعه بغدادی خواست که پرده را او تهیه کند. او گفت : پرده را فقط از مال خلیفه می توان تهیه کرد و مبلغ سیصد هزار دینار قرض کرد و پرده ای از پنبه تهیه و به آن رنگ سیاه زد و به کعبه پوشانید.  از زمان الناصر الدین الله از سال ۶۲۱ به بعد پرده کعبه همواره مشکی بوده است. بعد از انقراض عباسیان چندین سال پرده از یمن آمد و در سال ۶۵۹ ملک مظفر از یمن فرستاد و اولین کس از ملوک مصر که پوشش کعبه را تقدیم کرد ملک ظاهر بند قداری بود که در سال ۶۶۱ فرستاد و در سال ۷۴۳ ملک صالح اسماعیل بن محمد قلاوون پادشاه وقت در مصر قریه ای را در نواحی قاهره در منطقه " قلیوبیه" برای پوشش کعبه و حجره نبوی وقف کرد.  از کسانی که درباره پرده کعبه در زمان خود اطلاعاتی به دست داده اند ابن بطوطه است که خود در سال ۷۲۵ عازم مکه شد و ماههای حج را در آنجا بود. وی ضمن ارائه اطلاعات با ارزشی از منازل میان مدینه و مکه و مواقف مختلف و وضع معیشت مردم مکه و حاجیان در آن زمان درباره پرده می گوید:  « در روز بیست و هفتم ذیقعده پرده کعبه را به اندازه یک و نیم برابر قامت انسان از چهار طرف بالا می برند تا دستها به آن نرسد و این عمل را احرام بستن کعبه می نامند.  »


● پوشش کعبه با پرده ای از ایران


تا این زمان عادت این بود که پوشش کعبه از طرف پادشاهان مصر تهیه می شد و کسی حق نداشت پرده ای برای کعبه بفرستد تا اینکه در سال ۸۴۸ شاهرخ میرزا فرزند امیر تیمور گورکان پس از تلاش بسیار موفق شد که پرده را از ایران بفرستد.  داستان از این قرار بود که چون شاهرخ میرزا در سال ۸۰۷ در خراسان به سلطنت رسید یکی از آرزوهای او این بود که پرده کعبه را او تهیه کند ولی تهیه و ارسال پوشش کعبه در انحصار پادشاهان مصر بود. شاهرخ طی نامه ای به "الملک الاشرف" تقاضاهایی از او کرد که مهمترین آنها این بود که اجازه دهد پوشش کعبه را او تهیه کند. سلطان مصر نپذیرفت و نامه های متعددی میان آنها رد و بدل شد و سرانجام در سال ۸۴۳ "الملک الاشرف" درگذشت و پسر او بنام "الملک الظاهر" در جای او نشست و او موافقت خود را با درخواست شاهرخ میرزا اعلام کرد و شاهرخ با خوشحالی تمام پرده ای را که در شهر یزد بافته و به هرات انتقال داده شده بود همراه با صد نفر در سال ۸۴۸ به مصر فرستاد و پادشاه مصر ضمن استقبال شایسته از ایرانیان آنها را در همان سال همراه با حاجیان مصر به مکه اعزام کرد و در آن سال پرده ایرانی بر قامت کعبه برافراشته شد.  از زمانی که عثمانیها بر حجاز و مصر مسلط شدند تهیه پوشش کعبه در انحصار آنان بود. آنها پرده کعبه را از مصر از محل اوقافی که برای این منظور بود آماده و ارسال می کردند. در عهد سلیمان شاه بن سلیمان خان اوقاف کعبه در مصر مخارج پرده را تأمین نکرد و لذا سلیمان شاه ۱۰ قریه دیگر در مصر خریداری کرد و بر اوقاف کعبه افزود. برای این ۱۰ قریه وقفنامه مفصلی تهیه شد و طی آن منافع حاصل از این ده قریه به تهیه پرده کعبه اختصاص یافت.  به همین جهت بود که در مصر کارگاهی برای بافت پرده کعبه تأسیس شد. این کارگاه نزدیک قصر سلطان بود و به "قصر الکسوهٔ" شهرت یافت. رئیس دار الکسوه را "ناظر الکسوهٔ" می نامیدند. هم اکنون نیز در قاهره محله ای به نام قصر الکسوهٔ وجود دارد.  رشدی صالح در تعلیقاتی که به کتاب اخبار مکه ازرقی دارد، می نویسد: تا سال ۱۳۳۳ عادت بر این بود که تنها نام سلطان عثمانی بر کسوه نوشته می شد ولی در این سال نام سلطان کامل حسین نیز که بر مصر سلطنت داشت در کنار نام عثمانی نوشته شد.  تا سال ۱۳۴۱ پرده همچنان از مصر می آمد که در این سال اختلافاتی میان مصر و حجاز به وجود آمد و پرده به مصر برگردانیده و در سال ۱۳۴۲ روابط دو کشور مساعد شد و باز پرده از مصر آمد و در سال ۱۳۴۳ عبدالعزیز آل سعود پرده ای از منطقه «احسا» تهیه کرد. در سال ۱۳۴۴ مجدداً پرده از مصر آمد.


● آغاز بافت پرده کعبه در مکه


در سال ۱۳۴۵ روابط میان مصر و حجاز تیره شد و پرده از مصر نیامد و عبدالعزیز پرده را تهیه کرد و در سال ۱۳۴۶ وی مؤسسه ای را جهت بافت پرده در محله اجیاد مکه تأسیس و از هند بافندگانی آورد تا اینکه کسانی از خود مکه این صنعت را یاد گرفتند. بدین گونه اولین پوششی که در خود مکه بافته شد در سال ۱۳۴۶ بود. این پوشش از حریر طبیعی بود و رنگ مشکی داشت.  تا سال ۱۳۵۸ پوشش کعبه در همان کارگاهی که عبدالعزیز ساخته بود تهیه می شد تا اینکه دولت مصر از عبدالعزیز خواست اجازه دهد کسوه مجدداً از مصر حمل شود و عبدالعزیز این اجازه را داد و کارگاه مزبور تعطیل و بار دیگر پرده از مصر آمد و این کار تا سال ۱۳۸۲ ادامه داشت . ولی در این سال میانه جمال عبدالناصر رئیس جمهور مصر و ملک سعود پادشاه عربستان به هم خورد و پرده کعبه از مصر تا بندر جده حمل شد ولی در اثر اختلاف میان مقامات سعودی و فرمانده کشتی مصری این کشتی که حامل پرده و حجاج مصری بود به مصر بازگشت. در آن سال سعودیها در تلاش برای تهیه پرده کعبه به هند، پاکستان، سوریه و ژاپن سفر کردند ولی موفق نشدند اما وقتی به کارگاه تعطیل شده عبدالعزیز مراجعه کردند قطعه هایی را یافتند و از تنظیم آنها پرده کاملی آماده کردند و در دهم ذیحجه ۱۳۸۲ کعبه را با آن پوشانیدند.  از آن زمان به بعد و تا کنون پرده کعبه در خود مکه تهیه می شود و محلی که اکنون برای بافت کسوه در نظر گرفته شده در مدخل مکه در زمینی به مساحت صد هزار متر مربع قرار دارد و مشتمل بر آلات نساجی و بافندگی دستی و هم ماشین آلات جدید می باشد.


● ویژگیهای پرده خانه خدا


کارخانه ای که پوشش خانه خدا را تهیه می کند از بافتهای دستی و ماشینی همچنین افراد متخصص در این مورد خاص بهره می برد بر روی این پوشش آیات قرآن مجید با خط زیبا و به شکل جالبی با نخهای طلا و نقره بافته می شود به طوری که دهها کیلو طلا و نقره در ساخت آن استفاده می شود. جنس آن از حریر طبیعی و خالص و به رنگ مشکی است. ارتفاع آن به ۱۴ متر می رسد و نوار دور این پوشش که به عرض ۹۵ سانتیمتر و طول ۴۵۰۰ سانتی متر است از ۱۶ قطعه به شکل مربع از تزئینات اسلامی پوشیده شده است.  بر روی این نوار آیات قرآنی نوشته شده است که در فواصل معین عبارات " یا حی یا قیوم" ، " یا رحمن یا رحیم" و " الحمدالله رب العالیمن" با رنگ طلایی که اطراف خانه خدا را در بر می گیرد، نوشته شده است. پوشش" در" کعبه نیز از حریری است به ارتفاع ۵/ ۶ متر و عرض ۵/۳ متر و بر روی آن آیات قرآنی و تزئینات اسلامی با طلا نقره پوشیده شده است. پرده خانه خدا از ۵ قطعه تشکیل شده است که هر قسمت یک طرف کعبه را می پوشاند و قطعه پنجم هم در کعبه را در بر می گیرد؛ بطوریکه هنگام نصب وزن آن نزدیک به دو تن می رسد. این پرده با همکاری کارخانه های داخل و خارج عربستان تهیه می شود. پارچه حریر این پرده را هر سال یکی از کشورها هدیه می کند و پرده قبلی نیز به رؤسا و سران کشورهای اسلامی اهدا می شود. در کارخانه بافندگی و تهیه این پرده که حدود ۸ ماه با دست و ماشین طول می کشد بیش از ۲۰۰ بافنده ماهر و افراد شایسته و کارآمد فعالیت می کنند.

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 11:16 قبل از ظهر |
 

خدا قسمتت كند بروي روبروي در كعبه ...

 بايستي سرت را بلند كني به آسمان

و بخواني آيه اي كه روي پرده درب خانه خدا نوشته شده است:

 

 فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ    

               فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ 

                               فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هذَا الْبَيْتِ 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 11:13 قبل از ظهر |
 

شستشوی خانه خدا در مراسم و مراحل خاصی انجام می‌شود که طی آن پرده‌دار خانه خدا کیسه‌ای سبزرنگ را که بر روی آن نوشته شده است :  "ای بنی طلحه آن را تا روز قیامت نگهدارید و کسی جز ظالم برای آن نزاع نمی‌کند." در اختیار دارد. او کلید کعبه را که کیسه فوق قرار دارد، بر می‌دارد و خانه خدا را باز می‌کند. سپس به عنوان اولین نفر وارد خانه خدا می‌شود و به دنبال او دیگر مهمانان اعم از رئیس امور مسجدالحرام و مسجدالنبی، دیپلماتهای کشورهای اسلامی و عربی در عربستان، وزیران و دیگر افراد وارد خانه خدا می‌شوند.
مهمانان بنا به عادت هر ساله دو رکعت نماز رو به روی تابلویی از سنگ مرمر می‌خوانند که علامتی ثابت دارد و به مکانی اشاره می‌کند که حضرت محمد (ص) در آن نماز خوانده است. این تابلو در دیوار جنوبی نزدیک رکن یمانی از داخل خانه خدا قرار دارد.  سپس دیوارهای خانه خدا با ظروفی که آب زمزم با گلاب مخلوط است و با پارچه‌های سفید رنگ شسته می‌شود. پس از اینکه مهمانها از کعبه خارج شدند، زمین آنکه با سنگ مرمر مفروش است، با پارچه‌های سفید معطر به بهترین عطرها، گلاب کاشان، عود و مشک شسته و خشک می شود.
شستشوی خانه خدا از سنتهای حسنه‌ای است که دوبار در سال انجام می‌شود، یک بار در آغاز ماه شعبان و بار دیگر در ماه ذیحجه.  هنگامی‌که حضرت محمد (ص) مکه را فتح کرد، به یارانش دستور داد وارد کعبه شده و آن را علاوه بر پاک کردن از بتها از هرگونه کثیفی و آلودگی پاک کنند، از این رو هر ساله شستشوی خانه خدا با یادآوری سنت حسنه پیامبر اسلام انجام می‌شود.

  

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در پنجشنبه 7 شهریور1387 و ساعت 10:46 قبل از ظهر |
 

رسيد مژده كه ايام غم نخواهد ماند , چنان نماند چنين نيز هـم نخواهد ماند

مــن گر چه در نظر يار خاكسار شدم , رقيب نيـز چنين محتـرم نخواهد ماند

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 7:11 بعد از ظهر |
 

چشمه اي است حج ؛... كه هر كه از آن نوشيد ، تشنه تر شد ،

 و هر كه حلاوت آن را يافت ، شيفته تر گشت .

و هر كه چهره جان در زمزم معارفش شست ، پاكدل شد

خانه است حج ، ... كه هر كه چند صباحي رحل اقامت در آن افكند ،

هر كه مقيم اين خانه شد ، مقام يافت

هر كه ساكن اين حريم گشت ، به سكون نفس رسيد،

درختي است حج ؛... كه اكر دست نياز ، به شاخه هاي كرامتش بياويزي ،

و اگر دامن طلب ، زير اين شاخه طوبي بگستري ،

دامن دامن ، حكمت و نور نصيبت مي شود .

و اگر در سايه اش نشيني ، خنكاي يقين را حس مي كني .

و اگر پنجه به سر شاخه هاي پربارش فراز بري ، ميوه هاي تازه ايمان و نور و حضور مي چيني.

بازاري است حج ؛... كه هر كه با نقد خلوص ، پاي بدان نهد ، كالاي عبوديت نصيبش مي شود .

و هر كه بي توشه باور به آنجا رود ، تهيدست باز مي گردد .

دنيايي است حج ؛... كه همه كائنات بر مدار مطاف سير مي كنند و مشاعر مقدس آن ،

محل همايش همه نژادها ، زبانها ، ملتها و مليتهاست .

آنكه حاكم اين دنياست ، خداست و آنكه به اين نشأه گام مي نهد ، وارد منظومه بندگي مي شود.

آري ... اينهاست روح حج و حج بي روح هم ، مثل عبادت بي وضوست .

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 7:9 بعد از ظهر |
 

مکه

تاریخ ساخت شهر مکه ، به تاریخ ساخت خانه خدا و پیدایش زمزم بر می گردد و مورخین آن را حدود 1900 سال قبل از میلاد می دانند . پس از آنکه به اذن خداوند چشمه زمزم زیر پای حضرت اسماعیل علیه السلام جوشید و در آن منطقه آب یافت شد ، کم کم مردم از هر جهت به آن جا روی آوردند و شهر مکه به وجود آمد . چون مکه در میان کوهها واقع شده ، فاصله بین دو کوه را اعراب شعب می گویند ، که معروف ترین آنها شعب علی یا شعب ابی طالب است ، که اکنون در میان محوطه باز جلوی صفا و مروه قرار دارد و اثری از آن نیست . شعب ابی طالب ، همان محلی است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و مسلمانان ، 3 سال در آنجا در محاصره اقتصادی – اجتماعی به سر می بردند ، تا آنجا که از گرسنگی بر شکم خویش سنگ می بستند . ابوطالب عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و پدر علی علیه السلام و خدیجه همسر با وفای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ، تمام دارایی خویش را در این مدت صرف مسلمانان کردند و مدتی پس از اتمام محاصره از دنیا رفتند . می گویند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همواره از او یاد می کرد و می فرمود : «کجا مثل خدیجه پیدا می شود ؟ او مرا تایید کرد ، در حالی که همه مرا تکذیب می کردند .» قبر ابوطالب و خدیجه ، اکنون در قبرستان ابوطالب ، که زیر پل حجون قرار دارد می باشد .

ورود غیر مسلمان به این شهر ممنوع است . مسجد الحرام در مرکز شهر قرار دارد و از ویژگی های آن این است که ، این محل بر همگان امن می باشد . حتی اگر کسی جرمی انجام دهد که مستحق کیفر باشد و به مسجد الحرام پناهنده شود ، حکومت حق مجازات او و یا خارج کردن او از مسجد را ندارد و تنها باید کاری کند که خودش از مسجد خارج شود ، تا آنگاه او را مجازات نماید .

مکه مکرمه : به علت وجود مکان های مقدس ، «مسجد الحرام (کعبه معظمه ، مقام ابراهیم ، حجر اسماعیل ، چاه زمزم ، صفا و مروه) ، عرفات ، منی ، مزدلفه ، غار حرا ، شعب ابی طالب» و برگزاری سالانه حج تمتع اهمیت ویژه ای دارد .

مدینه منوره : وجود اماکن مقدسه ای مانند «مسجد النبی ، حرم حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم ، قبرستان بقیع ، مساجد سبعه ، مسجد ابوذر ، مسجد قبا و ...

جده : شهری است تاریخی که گفته می شود قدمت آن به زمان حضرت حوا و خلقت آدم باز می گردد و گفته شده است به دلیل وجود قبر حضرت حوا این شهر جده نامیده شده است .

 

کعبه

به کعبه ، خانه خدا ، بیت الله الحرام ، بیت العتیق و بیت الحرم نیز می‌ گویند . دلیل نامگذاری کعبه به بیت الحرام این است که خداوند ورود مشرکان را به این مکان مقدس حرام و ممنوع فرموده است . بیت الله الحرام در شهر مکه قرار دارد و در تاریخ ، مورد احترام همگان بوده است . بنا بر آیاتی از قرآن و روایات معصومان علیهم السلام خانه کعبه نخستین و مقدس‌ ترین بنا و اولین مسجدی است که بر روی زمین ساخته شده است .

در احادیث آمده است که در آغاز آفرینش سراسر زمین را آب فرا گرفته بود و نخستین خشکی که آفریده شد زمین زیر کعبه بود که خشکی‌ های دیگر از آن گسترده گشت . بر اساس روایات اسلامی ، کعبه را ابتدا حضرت آدم علیه السلام ساخت و سپس حضرت ابراهیم علیه السلام به کمک پسرش اسماعیل علیه السلام تعمیر و بازسازی کرد . کعبه در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و قبل از بعثت ، به دست قریش و با همکاری رسول خدا ، بر اساس بنای اولیه ابراهیم علیه السلام ، دوباره بازسازی شد .

خداوند کعبه و اطراف آن را «حَرم» قرار داده است ، یعنی مقدس شمرده و ارتکاب گناه و قتل و شکار و تجاوز به جان و مال مردم و جنگ و دزدی و راهزنی و ... را در آن جایز ندانسته است . وقتی مجرمی به آنجا پناه ببرد کسی حق مواخذه او را ندارد .

واقعه مهمی که در دوران عبدالمطلب ، سرپرست و تولیت کعبه ، رخ داد ، نجات معجزه آسای آن از ویرانی به دست سپاه ابرهه و اصحاب فیل بود . دومین حادثه مهم ، تولد امیر مؤمنان علی علیه السلام در آن بود . مقارن با ظهور اسلام ، صدها بت فلزی و چوبی و سفالی در شکل های گوناگون در داخل و بیرون و بر روی دیوارها و سقف کعبه بود ، اما در روز فتح مکه که در رمضان سال هشتم هجری رخ داد ، رسول خدا وارد کعبه شد و همه بت ‌ها را از بین برد .

ساختمان کعبه به شکل مربع مستطیل و دارای چهار ضلع است که هر ضلع آن را «رکن» می ‌نامند . به مجموع چهار ضلع «ارکان کعبه» می‌ گویند که چهار رکن آن چنین نام دارند : رکن حجر الاسود ، رکن یمانی ، رکن شامی و رکن عراقی .

در این میان ، رکن حجر الاسود و یمانی از شرافت بیشتری برخور دارند ، تا آنجا که در حدیثی از امام صادق علیه السلام نقل شده است که بین این دو رکن 70 پیامبر دفن شده اند ، در بین رکن شامی و عراقی ، نیم دایره ای به ارتفاع 1/5 متر وجود دارد که به نام حجر اسماعیل معروف است که مدفن هاجر ، اسماعیل علیه السلام ، دختران اسماعیل علیه السلام و تعداد زیادی از پیامبران الهی است . کعبه تاکنون 11 بار تجدید بنا شده است ، که آخرین بار در سال 1040 هجری قمری (که بر حساب ابجد می ‌شود : رفع الله قواعد البیت) ، پس از سیل سال 1039 هجری قمری ، به دست یک مجتهد شیعه به نام «سید زین ‌العابدین کاشانی» صورت گرفته است .

ساختمان کعبه 85/14 متر ارتفاع دارد ، طولش 58/11 و عرضش 22/10 متر است . بنای کعبه از سنگ‌ های سیاه و سختی ساخته شده است که پرده سیاهی بر روی آن قرار دارد.

پرده کعبه عبارت است از پوششی سیاه رنگ که با آن ساختمان کعبه را می پوشانند که به آن پیراهن کعبه و جامه کعبه نیز گفته می شود .

اول کسی که کعبه را جامه پوشانیده است قصی جد پنجم حضرت رسول صلی الله علیه و آله بوده و همچنین ابو کرب حمیری که معاصر بهرام گور بوده است . در روایت دیگری نیز از امام صادق علیه السلام نقل شده که : حضرت آدم علیه السلام کعبه را به وسیله مو پوشانید و حضرت ابراهیم علیه السلام با الیاف گیاهی و حضرت سلیمان علیه السلام با قباطی . به روایتی هم می گویند نخستین بار حضرت اسماعیل علیه السلام پرده ای بر کعبه کشید .

البته روایت دوم که در آن پوشش کعبه به سه پیامبر نسبت داده شده که با سه چیز متفاوت کعبه را پوشاندند ، منافاتی با روایت سوم ندارد که بگوییم : نخستین کسی که کعبه را با پارچه پوشانید ، اسماعیل علیه السلام و همسر او بودند .

و بعدها قریش نیز چنین کردند . و پرده ‌داری ، منصبی ویژه برای آنان محسوب می ‌شد . اکنون نیز آن پرده به صورتی خاص بافته و بر روی کعبه نهاده می ‌شود . این روپوش سیاه همه چهار ضلع کعبه به غیر از محل حجر الاسود را می پوشاند .

یک کارخانه مخصوص در عربستان ایجاد شده که منحصرا مخصوص بافت و دوخت پیراهن کعبه است . پارچه آن از نخ های ابریشمی خاص تشکیل شده است و آیات قرآن مجید با خط بسیار زیبا و به شکل جالبی بر روی این پارچه با نخ های طلا و نقره بافته می شود بطوری که دهها کیلو طلا و نقره دراین پیراهن بکار می رود .

پرده خانه خدا از 5 قطعه تشکیل شده است که هر قسمت یک طرف کعبه را می پوشاند و قطعه پنجم هم درب کعبه را در بر می گیرد ، بطوری که هنگام نصب ، وزن آن نزدیک به دو تن می رسد .

تولید این کارخانه در سال فقط یک یا دو عدد پیراهن کعبه است . پیراهن کعبه را همه ساله در روز عید قربان طی مراسمی خاص و پس از شستشوی خانه کعبه با گلاب خالص کاشان تعویض کرده و پیراهن قبلی را بصورت قطعه هایی برای تبریک توسط مقامات سعودی به حاکمان کشورهای اسلامی در مناسبت ها اهداء می شود .

این بنای شریف بخش‌ های دیگری هم دارد ، همچون حجر الاسود ، ملتزم ، مستجار ، حطیم و حجر اسماعیل . در نزدیکی آن نیز مقام ابراهیم و چاه زمزم واقع است .

گفتنی است تولیت و مناصب کعبه هنوز باقی است .

حجر الاسود

حجر الاسود ، سنگی است سیاه رنگ که بر دیوار رکن کعبه منصوب است و حاجیان هنگام طواف کعبه تبرکا آن را لمس می کنند و پیش از اسلام نیز این مورد احترام بوده است .

از امام باقر علیه السلام روایت است که فرمود : سه سنگ از بهشت آمده : حجر الاسود و سنگ مقام ابراهیم و سنگ بنی اسرائیل که چشمه های آب از آن می جوشید داستان نصب حجر الاسود توسط محمد امین رسول خدا صلی الله علیه و آله پیش از بعثت بسیار معروف و مشهور است .

نیز نقل است که هنگام جنگ حجاج بن یوسف با عبدالله بن زبیر کعبه توسط حجاج ویران گشت و آنگاه که به تعمیر آن همت گماردند در نصب حجر الاسود دچار مشکل شدند زیرا هر یک از علما و قضات و بزرگان برای نصب آن می رفتند ، خانه خدا به لرزه می افتاد و نصب حجر میسر نگشت . در آن حال امام سجاد علیه السلام وارد مسجد شد و حجر الاسود را بی آنکه در مکه تزلزلی به وجود آید ، نصب فرمود .

این سنگ همواره میان مسلمانان محترم و عزیز بود . آن را استلام نموده و تبرک می جستند و کسی را جرات جسارت با آن نبود تا سال 317 هجری قمری قرامطه به مکه هجوم بردند و پس از ارتکاب جنایات حجر الاسود را به سرزمین خود ، احساء بحرین بردند و آن سنگ مدت بیست و دو سال در آن جا بود تا اینکه در سال 339 هجری قمری در زمان حکومت مطیع لله عباسی با وساطت ابوعلی علوی به کوفه منتقل شد و آنگاه به جایگاه خود نصب نمودند .

 

مقام ابراهیم

مقام ابراهیم سنگی است در ابعاد 50×40 سانتی متر ، که می گویند اثر پاهای حضرت ابراهیم علیه السلام بر روی آن پیداست . ولی چون روی آن را با طلا پوشانده ‌اند ، اکنون تنها دو فرو رفتگی بیضی شکل معلوم است و جای پا مشاهده نمی ‌شود . این سنگ در محفظه ای از کریستال قرار دارد و روی آن قبه ‌ای طلایی ، به ارتفاع حدودا 3 متر وجود دارد . در گذشته سنگ مقام ابراهیم درون قبه ‌ای بود ، که عکس آن در کتب قدیمی موجود است . ولی در سال 1385 هجری قمری دولت سعودی آن را خراب کرد و محفظه جدید ساخت و به این ترتیب 5 متر بر محدوده طواف اضافه شد . تا زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مقام ابراهیم به کعبه وصل بود . و در کنار درب کعبه قرار داشت . ولی آنچه از روایات شیعه و سنی برمی ‌آید آن است که ، عمر خلیفه دوم آن را به مکان کنونی منتقل کرد ، که مورد اعتراض ائمه اطهار علیه السلام قرار گرفت . حتی هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام بدعت‌ های عمر را می ‌شمرد ، از انتقال مقام ابراهیم به عنوان اولین بدعت عمر نام برد . در فضیلت این سنگ همین بس که ائمه اطهار علیه السلام فرموده ‌اند که ، بهترین سرزمین ها بین مقام ابراهیم و رکن حجر الاسود است و در روایات زیادی آمده است که ، امام زمان عج الله فرجه الشریف به هنگام ظهور ، بین مقام ابراهیم و رکن حجر الاسود می ‌ایستد و دعوت خویش را اعلام می ‌کند . سنگ اصلی که گفته می ‌شود سفید رنگ و درخشان است ، در زیر روکش طلایی است و به هیچ وجه قابل رویت نیست .

 

بنی اسرائیل

بنی اسرائیل به فرزندان و نوادگان حضرت یعقوب علیه السلام گفته می شود .

اسرائیل واژه ای عبری به معنای بنده خدا و نیز لقب حضرت یعقوب علیه السلام است . از این رو به فرزندان و نوادگان آن پیامبر بزرگ الهی «بنی اسرائیل» گفته می شود .

با رفتن حضرت یوسف علیه السلام به مصر و سپس هجرت حضرت یعقوب علیه السلام و دیگر فرزندانش به آنجا و فراوان شدن تعداد نوادگان آن پیامبر ، بنی اسرائیل به صورت خاندانی پر جمعیت در مصر درآمد .

این جمعیت که فرزندان و نوادگان دوازده پسر حضرت یعقوب علیه السلام بودند ، به دوازده گروه یا دوازده سبط بنی اسرائیل شناخته می شدند که در قرآن کریم از آنان با عنوان «اسباط» یاد شده است .

امیر مؤمنان علیه السلام فرمود : «یوسف علیه السلام به هنگام مرگ ، بنی اسرائیل را نزد خود فرا خواند و مصائب و گرفتاری هایی را که در آینده برای آنها رخ می داد بیان کرد ، آنگاه به ظهور و بعثت حضرت موسی علیه السلام در میان بنی اسرائیل بشارت داد .»

بنی اسرائیل سالیان دراز زیر شکنجه فرعون بودند تا این که حضرت موسی علیه السلام آنان را از عذاب فرعون رهانید و از سرزمین مصر بیرون برد ، ولی بنی اسرائیل در غیاب حضرت موسی به پرستش گوساله سامری روی آوردند و مورد خشم خداوند قرار گرفتند ، و چنین شد که به مدت چهل سال در بیابان سینا سرگردان ماندند .

داستان گاو بنی اسرائیل ، ماجرای نقبای دوازده گانه ، حمله بخت نصر به بنی اسرائیل و سرانجام آزادی آنها توسط کورش هخامنشی ، پادشاه ایران ، از حوادث مهم این دوران است .

 

زمزم

اسماعیل علیه السلام پسر بزرگ حضرت ابراهیم خلیل الله و از انبیای بزرگ الهی بود . مادرش هاجر ، کنیز ساره ، همسر اول حضرت ابراهیم علیه السلام بود .

ساره چون نازا بود هاجر را به ابراهیم علیه السلام بخشید تا از وی صاحب فرزند شود . وقتی هاجر حامله شد ، فرشته ای وی را بشارت داد که نسلش زیاد خواهد شد و گفت نام فرزندش را اسماعیل بگذارد . مدتی بعد ساره نیز به قدرت خداوند حضرت اسحاق علیه السلام را به دنیا آورد .

حضرت ابراهیم علیه السلام به دستور الهی اسماعیل علیه السلام و هاجر را به سرزمین حجاز و مکه برد و در بیابان مکه رها کرد و خود به شام بازگشت .

با رفتن ابراهیم علیه السلام تشنگی بر اسماعیل علیه السلام و هاجر غلبه کرد و هاجر در جستجوی آب هفت مرتبه فاصله بین دو کوه صفا و مروه را طی کرد و هنگامی که ناامیدانه به نزد اسماعیل علیه السلام بازگشت ، با شگفتی فراوان دید حضرت اسماعیل علیه السلام پا بر زمین سائیده و از آن محل آب بیرون جوشیده است . هاجر خطاب به آب گفت : «زَِِِمزَم» یعنی «بایست» . آب زمزم به لطف خداوند ، هنوز همواره از همان چشمه می ‌جوشد .

حضرت اسماعیل علیه السلام در سرزمین مکه بزرگ شد و در تیراندازی مهارت یافت . حضرت ابراهیم علیه السلام چندبار به دیدن اسماعیل علیه السلام و هاجر رفت ، و در یکی از همین سفرها بود که به امر خداوند به بنای کعبه پرداخت و اسماعیل علیه السلام نیز در این کار یاری ‌اش کرد .

اعراب خود را از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام و عبرائیان خود را از نسل حضرت اسحاق علیه السلام می ‌دانند . حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نیز از تبار حضرت اسماعیل علیه السلام بوده است .

در قرآن دوازده بار از ابراهیم علیه السلام نام برده شده و به رسالت وی تصریح شده است . در قرآن کریم ذکری از اینکه «ذبیح» چه شخصی بوده است در میان نیست ، اما چون در سوره الصافات ، ذکر اسحاق علیه السلام پس از گزارش ذبیح آمده است ، مفسران مسلمان اسماعیل علیه السلام را ذبیح می ‌دانند ، ولی در تورات فرزندی که حضرت ابراهیم علیه السلام به قربانگاه برده اسحاق علیه السلام بوده است .

  

حجر اسماعیل

حجر اسماعیل میان رکن شامی و رکن غربی مکه قرار دارد . حجر به معنای پناه و دامن است و از این رو به اسماعیل علیه السلام منسوب داشته اند که چون دیوارهای کعبه به دست او و پدرش بنا شد ، وی برای پناه بردن از گرمای خورشید در سایه و کنار این دیوار می نشست و یا این که سایبانی کنار آن برای خود برافراشته و در آن جا پناه می گرفت ، چون از گرمای مکه نزد خداوند شکوه کرد ، خدا به او وحی فرمود که من در این مکان برای تو روزنه ای به بهشت می گشایم که تا روز قیامت از آن نسیم روح افزا بر تو بدمد . حضرت اسماعیل علیه السلام چون در گذشت او را در همان مکان مدفون ساختند .

عبدالله بن زبیر هنگام تجدید بنای کعبه ، حجر را حفر کرد و در آن سنگی به رنگ سبز یافت . از قریش در این باره پرسید ، عبدالله بن صفوان گفت : این قبر حضرت اسماعیل علیه السلام است ، به آن دست نزن . لذا ابن زبیر آن را به حال خود رها کرد .

گویند مدفن آن حضرت بین ناودان طلا و ‹‹در غربی کنونی حجر›› قرار داشته و غیر از او ، مادرش هاجر و دختران او و نزدیک به هفتاد پیامبر نیز در این مکان مدفون شده اند .

حجر اسماعیل بخشی از خانه کعبه بوده است که طی چند نوبت در دورانهای مختلف تعمیر و بازسازی کعبه ، از خانه خارج شده است .

ابن ابی علقمه از عایشه نقل می کند که دوست داشتم وارد کعبه شده و در آن نماز گزارم . پیامبر دستم را گرفت و مرا وارد حجر اسماعیل کرد و فرمود : ‹‹هرگاه می خواهی در کعبه نماز گزاری در اینجا نماز گزار که حجر بخشی از کعبه است ، اما قوم تو هنگامی که کعبه را می ساختند ، از طول آن کاسته و آنرا بیرون کعبه قرار دادند . این گفته رسول خدا سندی برای فقها است که طواف در داخل حجر اسماعیل را جایز ندانسته و گفته اند نباید هنگام طواف از داخل آن عبور کرد .

حجر اکنون با نیم دایره ای کوتاه محصور است که ارتفاع دیواره آن 32/1 متر ، شعاع نیم دایره حدود 5/8 متر و فاصله این دیواره از کعبه 22/2 متر می باشد .

بر حسب موقعیت جغرافیایی حجر اسماعیل در سمت شمال شرقی کعبه جای دارد .

در دوره منصور عباسی ، زمین آن ، سنگ مرمر پوشیده شد و در سالهای 161 هجری قمری و 283 هجری قمری و سال های بعد نیز همواره سنگ های حجر را تعویض و ترمیم می کرده اند و اکنون نیز با سنگ مرمر مفروش است .

 

صفا و مروه

اگر پشت به درب کعبه بایستیم ، پیش روی مان دو کوه کوچک قرار گرفته است ، در دست راست ، کوهی به نام «صفا» و دست چپ کوهی به نام «مروه» پس از خروج حضرت آدم علیه السلام و حوا از بهشت ، حضرت آدم  علیه السلام بر روی کوه صفا و حوا بر روی کوه مروه فرود آمدند . اولین کوه به این دلیل که حضرت آدم علیه السلام «صَفی الله» (برگزیده خدا) است «صفا» و دیگری را به این دلیل که حوا «مرآة» (زن) بوده مروه نام گرفت .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 7:4 بعد از ظهر |

 

مــن از شهـــر اميـد

شهــر تــــوحيــد كـــه نـامــش مكــه اســت

و غنوده است ميان صـــدفش ، كعبه پــاك

قصه ها مي دانــم...

دســت در دســت مـــــن اينــــك بگــــــذار

تا از اين شهر پر از خاطره ، ديدن بكنيـم

هر كجا گام نهي در اين شهــر

و به هر سوي كه چشم اندازي

مي شود زنده ، بسي خاطـره ها در ذهنت

يـــادي از ابـراهيـــم

آنكــه شـــالـــوده ايـــن خــانـــه بـــريخـــت

آنكــه بتهــــــــاي كهـــــــن را بشـكســــــت

آنكه بر درگه دوست

پسرش را كه جوان بود ، به قربـــاني بود

يـادي از هـاجر و اسمـاعيلش

مظهــر سعي و تكاپو و تلاش

صـاحب زمــزمه زمزم عشق

يــادي از ناله جــانسوز بـلال

كه در اين شهر ، در آن دوره پر خوف و گزند به اَحَد بود ، بلند

يادي از غار حرا، مهبط وحي

يادي از بعثـت پيغمـبـر پــــاك

يادي از هجـــــرت و از فتــح  بـــزرگ

يادي از شعب ابي طالب و آزار قريش!

شهر ديـن ، شهـر خــدا ، شهـر رســول

شهر ميــــــــلاد علــــــــي (ع)

شهر نجواي حسين در عرفات

شهر قـــرآن و حـديـث

شهر فيـض و بـركات ...

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 6:58 بعد از ظهر |

 

خدا را شکر گزارم که مرا پذیرفت و توانستم به حج بروم سفر به مکه و مدینه همه و همه خاطره است خاطره های شیرینی که هرگز از یاد نمی رود و با هر بار دیدن صحنه هایی از خانه خدا و مدینه منوره تکرار می گردد از زمانی که به نیت حج ثبت نام می کنیم و انتظار می کشیم تا روزی برسد و عازم شویم همه جزء خاطرات شیرین این سفر محسوب می شود یکی از بهترین خاطرات این سفر روزی بود که از مدینه به مسجد شجره جهت محرم شدن عازم شدیم در مسجد شجره وضو گرفتیم و نمازهای واجب و مستحبی را به جا آوریم نیت کردیم لبیک گفتیم و محرم شدیم. مستحب است بعد از محرم شدن 70 بار لبیک بگوییم من در حال زمزمه کردن بودم که متوجه شدم  پیرزنی که در کنارم نشسته بودند به من نگاه می کردند و سعی داشتند کلماتی را که من تکرار می کنم آنها نیز تکرار نمایند آن ها لهجه  خاصی داشتند وقتی به آنها دقت کردم متوجه شدم که نمی توانند درست کلمات را تکرار کنند شروع کردم به بلند گفتن و هر کلمه را واضح تکرار کردم آنها نیز کلمات را با صدای بلند و شمرده شمرده تکرار می کردند تا وقتی که درست توانستند لبیک بگویند و محرم شوند در آن هنگام آنقدر خوشحال شدند که مرا بوسیدند و برایم دعا کردند من هم خیلی خوشحال شدم چون احساس کردم خدا مرا وسیله ای قرار داده تا بتوانم هر چند بی مقدار به بندگان خوبش کمک کنم.

سفری به آسمان ...

 

از احساس پیش از سفر می گویم، احساسی ناباورانه که تا کنون در زندگیم تجربه نکرده ام. احساس می کردم عزیز خدا شده ام و قافله ای از فرشته ها همراهی ام می کنند. گویی به دیدار خدا می شتافتم. انگار قرار بود از دنیا بروم. مانند لحظه مرگ زیبا و دوست داشتنی بود. گویی فراق بار به سر می رسید. آن قدر سبک بار بودم که خودم را روی ابرها احساس می کردم. قلبم پرتلاطم بود و چشمانم خیس و قدم به سرزمینی نهادم که از جنس نور بود. هنوز هم باورم نمی شود زیر ستونی نماز خواندم که امامم بر آن تکیه می زد. هنوز هم باورم نمی شود تا پشت دیوار خانه حضرت فاطمه (س) رفتم. من به حریم پیامبرم قدم گذاشتم. احساس امنیتی که در این حریم می کردم هیچ گاه نداشتم. دیگر این من نبودم که برای رفتن به دیدارش تصمیم می گرفتم. این قلبم بود که فرمان می داد. در کنار بقیع آرام می گرفتم. دوست داشتم ساعت ها بنشینم و به بقیع و کبوترهایش بنگرم گویی آن جا دلیل همه ی غم های عالم بود. گویی آنجا با صاحب آن خاکها درد دل می کردم و آرام می گرفتم بالاخره مهمانی در شهر پیامبر هم به پایان رسید و قدم در شهر خدا نهادم با گفتن لبیک قلبم می لرزید و بر تمام وجودم لرزه می افتاد. وقتی چشمم به خانه ی کعبه افتاد آن عظمت. مرا به خاک افکند و به پاس آن سعادت سجده ی شکر به جا آوردم. قلب پر تلاطم من عشقش را در این دیار یافت. گویی اینجا خدا را بهتر می توان دید. در حریم کعبه هیچ اتفاقی به اختیار ما نیست. انگار خداوند قدم به قدم و لحظه به لحظه می خواهد نشانه ای را بیاورد. گویی می خواهد انسانیت مان را به یادمان بیاورد. آنقدر اینجا آرام و با نشاطم و آنقدر حس زیبایی دارم که تاکنون این حس آرامش و امید را نداشتم. دست به خانه ای کشیدم که دستان ابراهیم و اسماعیل بنا کرده بود. دستم را به دیواری کشیدم که گویند در بهشت آنجاست دستم را به خدا سپردم و با او تجدید بیعت کردم. تجدید همان بیعتی که پیش از زندگی با او کرده بودم. به مکانی آمده ام که جای جای آن دری به روی رحمت خداست. بار الها من کیستم؟ اینجا می توانم راحت تر به قلبم بازگردم و از تو بپرسم من کیستم؟ اینجا آرام آرامم. اینجا شاد شادم بار الها چگونه باز گردم. چگونه از خانه ی امیدم دل بکنم. چه طور راضی می شوی بار غم فراق را تحمل کنم و بر دوش بگذارم. فکر اینکه باز باید به گوشه ی تاریک فراقت باز گردم عذابم می دهد. بار الها ای کاش می شد کنارت بمانم. ای کاش می شد در خانه ات بمانم. ای کاش می شد غمی نبود. ای کاش می شد همه همدیگر را دوست می داشتند. ای کاش برای هم زندگی می کردیم. نه فقط برای خود. ای کاش همه به فکر ساختن بودیم. ای کاش همیشه به فکر رساندن وجودمان به وجودی بودیم که او می پسندد. اگر اینگونه بود دیگر هیچ گاه این قدر غریبانه زندگی نمی کردیم. اگر اینگونه بود دل ها نمی گرفت و چشم ها کم تر خیس می شد. ای کاش برای نگاه ها، قلب ها، سخنان و رفتارمان ارزشی قائل بودیم. اما می بینیم حتی در شهر پیامبر، حتی در حریم خدا هم قلب هم را به درد می آوریم! چرا؟ به کجا می رسیم؟ چرا گذشته را به خاطر نمی آوریم؟ چرا به خاطر نمی آوریم ما انسانیم! همان انسان هایی که عزیز خدا هستند. ای کاش ارزش خودمان را به یاد داشتیم. خدایا بی قرارم، ز تو جز تو نخواهم، اگر عشقت کناه است، ببین غرق گناهم. دو دست دعا برآورده ام به سوی آسمان ها، که تا پر کشم ز بار غمت رها در کهکشان ها .

 

روز وصل دوستداران یاد باد            یاد بـــاد آن روزگـاران یاد باد

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 6:56 بعد از ظهر |
 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 6:40 بعد از ظهر |

  

 

 آرزو مكن كه خدا را در جايي جز همه جا بيابي . هر مخلوقي نشاني از خداست و هيچ مخلوقي او را هويدا نمي سازد . همان دم كه مخلوقي نظر ما را به خود منحصر كند ما را از خدا بر مي گرداند . به هر كجا بروي جز خدا چيزي را ديدار نمي توان كرد . خدا همان است كه پيش روي ماست . درست است كه اعمالمان ما را مي سوزاند ولي تابندگي ما از همين است و اگر روح ما ارزش چيزي را داشته دليل بر آن است كه سخت تر از ديگران سوختــه است . اي كاش عظمـــت در نگاه تـــو باشد نه در چيــــزي كه بدان مي نگري .

                                                                                                                                آندره ژيد

 

اولين سپاس مخصوص حضرت دوست كه هر چه داريم از اوست

 

منت خداي را عزو جل كه طاعتش موجب قربت است و به شكر اندرش مزيد نعمت ، خدا را شاكرم ، اين فرصت را به من داد و در تهيه و جمع آوري مطالب مرا ياري نمود تا بتوانم سهم ناچيزي در بخش رايانه اي و اينترنتي جهت برگزاري هر چه باشكوهتر اين جشنواره داشته باشم . از مسئول وبلاگ رنگارنگ كه در جمع آوري مطالب پيدايش حج از هيچ تلاشي دريغ ننمودند بسيار متشكرم و همچنين از همكاران عزيزم كه امسال سعادت تشرف به سرزمين وحي نصيبشان شدو بدين جهت خاطرات دلنشين و عكسهاي زيبايي را در اختيار اينجانب قرار دادند صميمانه سپاسگزارم .

 

 

 

+ نوشته شده توسط رنگین کمون در چهارشنبه 28 آذر1386 و ساعت 6:35 بعد از ظهر |